تبليغاتX
مداد بی رنگ
مداد بی رنگ
اگه خوشتون اومد نظر بدين
... اما ...
يکي بود يکه نبود،
اون که بود تو بودي اون که تو قلب تو نبود من بودم.
يکي داشت يکي نداشت،
اون که داشت تو بودي اوني که غير تو کسي رو نداشت من بودم.
يکي خواست يکي نخواست،
اون که خواست تو بودي اوني که نخواست از تو جدا بشه من بودم.
يکي گفت يکي نگفت،
اون که گفت تو بودي اون که دوست دارم رو جز به تو بهکسي نگفت من بودم.
يکي رفت يکي نرفت،
اون که رفت تو بودي ...
2 نوشته شده در  ساعت   توسط MSR  | 

ستاره

يه شب يه ستاره شانس از آسمون افتاد و بهم کفت:دنيا رو مي خواي يا يه دوست
 خوب؟ گفتم هيچ کدوم .چون يه دوست دارم که واسم مثل دنياست.
2 نوشته شده در  ساعت   توسط MSR  | 

پارکینگ

تو پارکينگ خاطراتم چشماتو پارک مي کنم بعد چرخاش  رو پنچر ميکنم تا بيرون نري.
2 نوشته شده در  ساعت   توسط MSR  | 

شانس
مي دوني فاصله بين انگشتان دست براي چيه؟
چون يک توي اين دنيا هست که اين فاصله ها رو پر کنه.
2 نوشته شده در  ساعت   توسط MSR  | 

شما میوه ی چه درختی هستید!!
شما میوه ی چه درختی هستید!!

حتماٌ به وبلاگ زیر سری بزنید:

http://oktapoos_d.persianblog.com

2 نوشته شده در  ساعت   توسط MSR  | 

خوب رويان
      خــوب رويـان جهان رحــم نـدارد دلـشــان
      بايــدازجـان گذرد هـركـه شود عــاشقشـان
      روز اول كــه ســرشتند ز گـــل پيــكرشــان
      سنـگي اندر گلشــان بود همـان شد دلشـان
2 نوشته شده در  ساعت   توسط MSR  | 

خوش آمدید
2 نوشته شده در  ساعت   توسط MSR  | 

بخوان
 بخوان و تنهايي مرا شاعر باش كه تنها آواي تو مي تواند سكوتم را بسرايد.
2 نوشته شده در  ساعت   توسط MSR  | 

هراس
خيلي سعي كردم عاشق بشم
ولي اين قدر داغ بود كه نتونستم حتي به اون نزديك بشم
چون خيلي عاشقا رو ديدم كه هنوز آثار سوختگي روي بدنشان بود و از آتش بيزار...!
2 نوشته شده در  ساعت   توسط MSR  | 

جزیره
روزي قرار بود جزيره اي را آب فرا گيرد طوري که جزيره ديگر براي بقا مناسب نبود پس
ساکنان جزيره تصميم به ترک آن گرفتند.در اين ميان عشق که خود را تنها مي ديد در
صدد شد که بهترين کار ممکن را انجام بدهد.و جزيره را ترک کند.
در راه بود که ثروت را ديد بدو گفت حال که مي روي مرا با خود ببر .ثروت گفت :من آنقدر
پول و طلا دارم که جايي براي تو نيست.با شنيدن اين جواب به راه خود ادامه داد.
تا غرور را ديد پس با لحني دلنشين از او خواست که با او برود اما غرور گفت:تو خيس
هستي و ممکن هست قايق مرا کثيف کني.عشق دوباره به راه خود ادامه داد.
که غم را ديد و بدو هم همان خواهش را کرد که در جواب شنيد: من آنقدر غصه دارم که
مي خواهم تنها باشم.در کنار غم شادي نشسته بود که آنقدر خوشحال بود که اصلاٌ صداي
عشق را نشنيد.
پس نا اميد روي صخره اي کنار ساحل نشسته بود که پيرمردي او را صدا زد و گفت: بيا
من تو را همراه خود خواهم برد.عشق از خوشحالي بدون اختيار وارد قايق او شد که حتي
فراموش کرد اسم آن مرد را بپرسد.به ساحل که رسيدند عشق از قايق جدا شد .که نا گهان
 يادش آمد که اسم پير مرد را نپرسيده بود.
در ساحل علم در حال محاسبه بود ،ما جر ارا به او گفت و اسم آن پير مرد را جويا شد.علم
گفت:او زمان است.
آري تنها زمان است که عشق را تحمل مي کند واو را با خود مي برد.
2 نوشته شده در  ساعت   توسط MSR  | 

چه خوب است رها فکر کنيم
           سيب سرخ
  سيب سرخي که را چيده ايم گازي بزنيم!!
چه مي شد اگر پيش از شروع
      مزه شيرين عاقبت را مي دانستيم.
سپاس،خداي را که مي داند مرغ خوش سخن را کجا گيتي دهد،
                بايد چشيد شايد هما را نبيني
  شايد مهاجرت آغاز تو باشد.
             نه «غلط است»!
جاودانه را به انديشيدن رسوا کنيم
                                      به ستايش بنشينيم،
        ولي اسير سرنوشت باشيم؟
آخ روزگار چه سرد است ،
             چه خاموش
   حتي بجاي صداقت آه بايد «آخ» گفت.
              و چه گم در خود بزرگ شديم،
  بايد دوباره بود.
     وحتي مردند شاعران معاصر
         اما اشعار عاري از پندشان  حرف آموز است.
بايد گاز بزرگي زد،
    بايد تلخي را خريد عشق را
         وشب آغاز نبوت سيب است
              وسيب در صيانت محبس من
    بايد برد حتي صدارا.
     وسري است در دانه مدارا
       جادوي زيباي شهامت در روشني پيروز است،
 پس چرا خاموش مي کنيد.
    بنويسيد آري مراقبي نيست که بگويد
            دوستت دارم!!
2 نوشته شده در  ساعت   توسط MSR  | 

ديدن با نگاه كردن فرق داره.
شنيدن با گوش دادن فرق داره.
دوست داشتن با عشق فرق داره.
شكار كردن با صيد كردن فرق داره
...
وقتي كه با هم فرق نداشه باشيم عاشق هميم.

2 نوشته شده در  ساعت   توسط MSR  | 

هيچ وقت عاشق نشو چون اين دنيا اين قدر كوچيكه كه دو تا دل توش جا نميشه،
اگه شدي ازش جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه كه ديگه پيدا نميشه.
2 نوشته شده در  ساعت   توسط MSR  | 

مادر
شنيدي مي گن سلطان غم مادر.

2 نوشته شده در  ساعت   توسط MSR  |